X
تبلیغات
دلنوشته هاي من

دلت که بگیره مهم نیست چقدر چیزای خوب تو زندگیت وجود داره

مهم نیست که چند نفر با لبخند تو زندگی میکنن


مهم اینه که دلت گرفته و دلت میخواد زااااااار بزنی 

زارررررررررررررررررر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 21:8  توسط آزي | 

گــــــاهے

احســـــــاس میکنم روے دست خدا مانده ام. . .
خستـــــــه اش کرده ام. . .
خودش هم نمے داند
بامن چه کند! ! !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 22:3  توسط آزي | 
این روزها دلم اصرار داره فریاد بزنه اما ....

من جلوی دهنش رو میگیرم ..

وقتی میدونم کسی تمایلی به شنیدن صداش نداره !!!

این روزها من ...

خدای سکوت شدم !!

خفقان گرفتم !!

تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشه !!!

امان از این روزهاااااا
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 23:52  توسط آزي | 


من اسفند ماهی ام!

غمگین که میشم،

دلم را محکم آغوش میگیرم و

گوشه ای آروم میشینم...

و می گم؛

دردت به جونم دل_ تنگم!
غصه نخور!
من و تو، هنوز هم با همیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 15:27  توسط آزي | 

دلم تنگه ...

پرواز میخوام؛

تا كجا رو نمیدونم؟

از زمین و آدمهاش دلگیرم ...

------
پ.ن: یه درمان واسه دلگرفتگی آزی کسی سراغ داره؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1391ساعت 13:15  توسط آزي | 


تنهـایـم ...
این روزها... بیشتر از قبل ، حال همه را می پُرسم
سنگ صبور غم هایشان می شوم
اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم
اما ...
یک نفــر پیدا نمی شود
که دست زیر چانه ام بگذارد
سرم را بالا بیاورد و بگوید
حالا تـــــــو برایم بگو ..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 12:0  توسط آزي | 


زنی را دیدم؛ خسته که دیگر آرزویی در سر نداشت.


به دنبال ســــــکوتی بود به قامـــــت تنـــــهایی اش.

ســـــــــکـــــــوت......

تــــــنــــــهــــــــایـــــــــی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 20:34  توسط آزي | 


رسیده ام به حس برگی که می داند ، باد از هر طرف که بیاید ، سرانجامش افتادن است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391ساعت 13:41  توسط آزي | 


دلم گرفته خدا
من مانده ام و ماه آسمان
دلم ميخواهد ماه را در آغوش بگيرم و تا صبح گريه كنم
دلم ميخواهد من باشم و ماه
دلم ميخواهد اين تنهايي و بي كسي را با ماه قسمت كنم
روزگارم تاريك است خدا

ميشود به ماه بگويي كمي اطرافم را روشن كند؟!!!!!!!!
ميشود همين امشب ماه را به من قرض بدهي خدا؟
ميشود تنهيي ام را پر كني؟
ميشود امشب تو و ماه با من بمانيد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 8:29  توسط آزي | 


اين روزها ،
"بغض" دارم،
" گريه" دارم،
تا دلت بخواهد،
" آه" دارم ...

ولي بازيگر خوبي شدم
" مي خندم !!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 11:17  توسط آزي |